نفس بانگ آورد آن دم از درون
که مرا هر روز اینجا میکشی -----جان من چون جان گبران می کشی
هیچ کس نیست از حالم خبر-----که مرا تو می کشی بی خواب و خور
در غزا بجهم به یک زخم از بدن -----خلق بیند مردی و ایثار من
....
نذر کردم که زخلوت هیچ من-----سر برون نارم، چو زندست این بدن
لاتحزن...ما را در سایت لاتحزن دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 53